فصل بی رنگی گذشت
امروز رنگ ها مهمانی می گیرند
من تو ما
امروز ما جمع شده ایم مثل گل ها
مثل آفتابگردانها به شادی می اندیشیم
می رویم تا رنگ بگیریم
دل هامان که شاد شوند
دنیایمان گلباران می شود
در روزگاری که مهر غریبی می کند
در بهاری که آفتاب شرم می کند
دست به دست اگر بتابیم پیچک ها
زندان ها را گلستان می کند
و هزار جوان می خندد
وهزار ایرانی سرفراز می شود
و هزار مومن به خود می بالد
و بهاردر وجودمان رخنه می کند



