تبليغاتX
دردهای من و ما
 

فردا باز هم مي آيد ، مي آيد ولي نه با تكرار مكرر حرفهاي نو!

كشتن ثانيه ها ديگركار فردا نخواهد بود‌

دورويي پيشه نمي كنند ، آنها كه پشت و روشان معلوم نيست!

يك طرفشان را با ذغال سياه مي كنند!

فردا مي داند فرداي ديگر زمان نشستن و فكر كردن به پس فردا نيست

فردا به حالا فكر مي كند ، حالاي خودش ، حالايي كه هر لحظه مي شود يك لحظه ي پيش!

فردا لحظه را در لحظه مي بيند!

فردا غصه ي ديروز را هم نمي خورد!

فردا فرقي نمي گذارد بين سياهي و سپيدي ، با هم معناشان مي كند!

با هم دركشان مي كند ، مي داند اگر جداشان كند ميميرند.

زندگي در نظر فردا جاريست ، از مرگ نمي هراسد.

فردا اين را مي داند كه اگر به پايان برسد وارثش پس فردا خواهد بود!!

 

n_373

+ نوشته شده در 86/03/14ساعت توسط sara |