تبليغاتX
دردهای من و ما

ابديت ، خواستن ، زندگي را خواستن

پشت يك دريچه ي كوته زرد

نواي شكايت يك نوزاد

نفسم مي شكند

قفسي مي بينم

همان سقفي ست كه براي زندگي من ساختم

پس چطور است كه من ، روز اول شكايت كردم

روز اول نمي دانستم

چاره جستم

دنبال هدف مي گشتم

سر بريدم كه تو هستي همان خواهي باش

گريه كردم كه دگر سقف بالاي قفس كوتاه است

خفگي در راه است

من چطور مي خواهم

پس چطور مي توانم بروم

مي توانم بدوم

مي توانم سايه ام را له كنم زير پاهاي كسي

دست بدست مي نگريم

من چطور مي خواهم

تو بگو

تو بگو تو كه خلقم كردي

تو بگو تو

كه از خانه ، قفس‌ ، دلسردم كردي

تو هوس دادي من

تو نفس دادي من

همنفس دادي من

پس چطور است قفس خانه ي من

او نشسته

پشت راه راه خسته

مي نگرد

تو بگو مي آيد

قفسم از ره گلذار جهان مي شكند..

_____________________________

اعتراض

از دنيا از لبخند

از مكر

از مكر از دنيا

از اينها

 

از دوستان

نمي دانم

همچنان من چاره سازم

بي هدف مي رفتم

يك نفس مي بينم

يك قفس مي بينم

اعتراض از دلها

اعتراض از دنيا

از غم ها

از ياران

اعتراض

 

بی درمان!..

 

 

+ نوشته شده در 86/02/07ساعت توسط sara |